شاه محمود داعى شيرازى

78

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

چهار كتاب است . از شيراز قصد خدمت سيد كرده ، با يك دو تن رفيق ، مجردانه به سوى كرمان و ماهان روان شدند . از خود شيخ مروى است كه هريك از همراهان غذا و طعامى خود شيخ مروى است كه هريك از همراهان غذا و طعامى مخصوص آرزو كردند كه بعد از ورود عنايت فرمايد . آرزوى من شير و برنج گرم بود . چون وارد شديم هركس هر چه تمنا كرده بود خادم آستانه بياورد ، و مرا گفت : در اين گوشه آرام گير ! من داخل شدم و از خستگى مرا خواب در ربود . ناگاه انتباهى شد ، چنان دانستم كه قطره‌ى باران مىبارد . چشم گشودم جناب سيد را ديدم كه بر بالاى سر من نشسته و آب از چشمش به رويم مىبارد . از جاى خود برخاستم و ادب كردم فرمود به حالت تجرد و انقطاع خود تأسف خوردم ، گريستم . بارى شير و برنج گرم حاضر بود ، خوردم . و مدت يك ماه در صحبتش مشرّف بودم . بعد مرا حواله به سيد قاسم انوار فرموده ، و او به خراسان بود . من به شيراز آمده ، مهياى سفر خراسان شدم و برفتم . و هفده سال در خدمت قاسم انوار توقف داشتم ، و در مجلس وى هرگاه حضار تكلم ( پرسش ) مىكردند ، غالبا جواب آنها محول به من مىفرمود 92 » . در سفر از شيراز به كرمان وقايع و مخاطراتى براى شاه داعى رخ نمود كه شاه داعى بعدها بدان وقايع اشارتى كرده است . از جمله اينكه مىگويد : « در راه دو سه صورت رخ نمود . از جمله شبى در بيابان راه گم كرديم و بارانى عظيم و صاعقه‌ى هولناك درگرفت . در آن بيابان سرگردان و حيران بمانديم و همان‌جا بارها فرود آورديم و گرد آن بارها نشستيم . از حيرت چشمم به خواب